آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - گامى ديگر در شناسايى و احياى كتاب سُليم بن قيس هلالى - سبحانى محمدتقى
گامى ديگر در شناسايى و احياى كتاب سُليم بن قيس هلالى
سبحانى محمدتقى
كتاب سليم بن قيس هلالى, تحقيقِ محمّدباقر انصارى, نشر الهادى: قم, در سه مجلد, ١٣٧٣, وزيرى.
سُلَيم بن قيس هلالى كوفى (م حدود ٨٠ق) را يكى از صحابه بزرگ اميرالمؤمنين(ع) و از ياران امام حسن(ع), امام حسين(ع) و امام سجاد(ع) به شمار آورده اند.١ شهرت سليم بيشتر به دليل كتابى است كه از او به يادگار مانده و در طول قرون متمادى بحثهاى گوناگونى را برانگيخته است. در چند دهه گذشته اين كتاب بارها به چاپ رسيده و ترجمه فارسى آن نيز با استقبال كم نظيرى در كشور ما مواجه گشته است. تا آنجا كه شواهد نشان مى دهد اين كتاب دست كم از اوايل قرن سوّم هجرى تاكنون در بين دانشمندان و توده شيعيان رواج داشته و حتى در بين علماى اهل تسنّن نيز معروف بوده است.٢
اهميت كتاب سليم
كتاب سليم از جهات گوناگون حايز اهميت است. اهميت اين اثر را از سه جنبه مى توان ارزيابى كرد: از نظر تاريخى, علم الحديث و علم كلام. اگر كتاب سليم را اولين اثر روايى شيعه ندانيم, دست كم مى توان آن را از نخستين گردآورده هاى شيعه, بلكه از اولين منابع حديث اسلامى, به شمار آورد. كتاب باقيمانده از دورانى است كه حاكميّت وقت, سياستِ منع و محدوديّت را در نشر و كتابت حديث اعمال مى كرد. سليم از زمره شيعيانى بود كه با اين سياستِ مرموز به مقابله پرداخت و با تدوين سنّت نبوى و علوى راه را بر انحراف بيشتر از وحى الهى بست. اگر استناد نسخه موجود به سليم اثبات شود, به يقين مى توان ادعا كرد كه اين كتاب تنها اثر رواييِ به يادگار مانده از نيمه نخست سده اول اسلامى است.
امّا اهميت تاريخى آن بيشتر مرهون گزارشى است كه از حوادث پس از وفات پيامبر(ص) و دوران حكومت حضرت امير(ع) به دست مى دهد. اين وقايع بيشتر به صورت مستقيم و گاه تنها با يك واسطه از شاهدان عينى روايت شده است. دقّت و وسواسى كه سليم در نقل اخبار و بيان جزئيّات به خرج داده, كم مانند و شايد بى نظير باشد. اين وسواس گاه تا بدان حدّ است كه براى تأييد و تحكيم خبرى كه از على(ع), سلمان, ابوذر يا مقداد شنيده به ديگرى نيز مراجعه مى كند و از آنان نيز شاهد مى گيرد.٣ يكى از ويژگيهاى برجسته كتاب, نقل حوادثى است كه همواره ميان شيعه و سنّى محلّ اختلاف و كشمكش بوده است. تأكيد پيامبر اكرم بر مسأله امامت و ولايت, هجوم و آتش زدن خانه فاطمه زهرا(س), ماجراى صحيفه ملعونه و اصحاب عقبه از جمله اين حوادث است. تا آنجا كه مى دانيم اين حوادث در كمتر منبعى از منابع كهن تا بدين پايه مورد تأكيد قرار گرفته است.
از نقطه نظر كلامى نيز كتاب سليم اهميّت بسيار دارد. مسأله امامت و خلافت مهمترين ـ و از نظر تاريخى اوّلين ـ مسأله اعتقادى مورد اختلاف در بين فرق اسلامى است.٤ نزاع ميان دو فرقه بزرگ اسلامى, تشيع و تسنّن, درباره امامت و خلافت, بيشتر به دليل تفاسير مختلف و گاه متضاد از آيات و روايات و نيز برداشتهاى متفاوت از پديده هاى تاريخى است. روايات منقول در كتاب سليم غالباً چنان بى پرده است كه راه را بر هرگونه توجيه و تأويل مى بندد و مدّعاى شيعه را به صراحت بر كرسى حقيقت مى نشاند. افزون بر اين, در پاره اى روايات حتّى به شبهاتى كه در مسأله امامت و نحوه برخورد حضرت امير(ع) با ماجراى سقيفه مطرح بوده و هست به تفصيل پاسخ داده مى شود.٥ تصريح به خلافت على(ع) و نام بردن ائمه اثنى عشر و مقامات مادّى و معنوى ايشان از سوى پيامبر(ص) و طرد و انكار مخالفان از جمله مهمترين مطالب روايات سليم است. به هرحال اگر استناد روايات سليم و قدمت آن اثبات شود, گام مهمى در فيصله بخشيدن به بزرگترين مسأله كلام اسلامى برداشته خواهد شد.
آنچه تاكنون گفتيم از كتاب سليم بود, امّا درباب احوالات خود او مدارك و شواهد كافى وجود ندارد. آنچه امروز از او در منابع رجال و حديث بر جاى مانده, معمولاً برگرفته از خود كتاب و مقدمه اى است كه راويان اين اثر (ابان ابن ابى عياش و عمر بن اُذَينه) بر كتاب او نگاشته است.٦ بنابر اين گزارش, سليم دو سال پيش از هجرت ديده به جهان گشوده و در دوران اِمارت عُمَر در عهد جوانى به مدينه آمده است. تلاش سليم در اين دوره بيشتر مصروف ثبت و ضبط ماجراى سقيفه و فدك و حوادث پيرامون آن است. او در دوران حكومت اميرالمؤمنين(ع) از ياران نزديك آن حضرت و شاهد مستقيم وقايع بوده است. آنگاه كه حضرت به شهادت مى رسد و سلطه امويان بر مقدّرات مسلمين سايه مى افكند, سليم از جمله شيعيانى است كه در ليست سياه حكومت اموى قرار مى گيرد. هيچ شاهدى در دست نيست كه ارتباط مستقيم و مستمر سليم را با امام حسن و امام حسين(ع) اثبات كند. بجز چند مورد اندك حوادث اين دوران يا بكلى از روايات سليم غايب است و يا آن را به طور غيرمستقيم نقل مى كند. بنابر گفته ابان ابن ابى عياش, حجّاج بن يوسف ثقفى آنگاه كه بر مسند ولايت عراق تكيه مى زند, در پى آزارِ سليم برمى آيد و او از بيم جان خويش به فارس مى گريزد. در منطقه نوبندگان (نوبندجان) شيراز به اَبان كه جوانى است كم سن و سال برمى خورد. ابان او را در خانه خويش پناه مى دهد و سليم نيز او را در تحت تربيت مى گيرد. از همين جا جوانه هاى تشيّع و عشق به اهل بيت در ابان جان مى گيرد. سليم در پايان عمر پرده از رازِ (كتاب يا كُتُب)٧ خويش مى گشايد و روايات آن را به تمامى بر اَبان مى خواند و آنها را به رسم امانت بدو مى سپارد. اَبان پس از وفات سليم به بصره مى آيد و در اوّلين برخورد حسن بصرى را ملاقات مى كند و كتاب سليم را بر او قرائت مى كند. حَسَن بر آن احاديث صحّه مى گذارد. او در همان سال به مكّه مى رود و در مراسم حجّ روايات سليم را به امام سجّاد(ع) عرضه مى دارد. حضرت و دو تن از صحابى پيامبر(ص) (ابوالطفيل عامر بن واثله و عمر بن ابى سلمه) روايات سليم را تأييد مى كنند. ابان بن ابى عياش پيش از آنكه وفات كند سليم را در خواب مى بيند كه او را سفارش مى كند كه كتابش را به يكى از شيعيانِ رازدار بسپارد و او كتاب را به عمر بن اُذينه, فقيه شيعى بصره, وامى گذارد. از طريق اين شخص است كه كتاب سليم انتشار مى يابد و به عنوان يكى از اصول معتبر شيعه دست به دست مى گردد و به طرق مختلف روايت مى شود.
اخيراً كتاب سليم با تصحيح و تحقيقات جديد, به همت آقاى محمدباقر انصارى در سه مجلد به چاپ رسيده است. مجلد نخست سراسر به معرفى سليم و اثر نامدار او اختصاص دارد. در جلد دوم, متن كتاب با چهار نسخه معروف مقابله و تصحيح شده و با مستدركات (رواياتى كه از سليم در ديگر جوامع روايى نقل شده و در نسخه هاى كتاب نيست) همراه گشته است. محقق محترم در جلد سوم به تخريج تك تك روايات پرداخته و براى هر حديث چندين مأخذ نشان داده است. در پايانِ كتاب فهرستهاى فنّى آمده است. امّا در جلد نخست مباحث زير در طيّ چند فصل بررسى شده است: حيات سليم و تاريخ تدوين كتابش, اعتبار كتاب و احاديث آن به تقرير ائمه(ع), كلمات علما در اعتبار كتاب و احاديث آن, دانشمندانى كه كتاب سليم يا روايات آن را ذكر كرده اند, كتاب سليم از نگاه غير شيعه, نقد و ردّ مناقشاتى كه درباره اين اثر مطرح شده, بررسى سلسله اسناد كتاب, معرفى نسخه هاى خطى و روش تحقيق در آنها.
خطوط اساسى كتاب سليم
براى آشنايى بيشتر با اين كتاب بد نيست مهمترين موضوعات مطرح شده در اين روايات را به اختصار بيان كنيم:
١ـ تأكيد بر افضليّت اهل بيت(ع).
٢ـ نصوص نبوى بر وصايت و ولايت بلافصل مولاى متقيان(ع).
٣ـ تصريح به تعداد ائمه از سوى پيامبر(ص) و معرفى آن بزرگواران.
٤ـ مسأله مهدويت و اينكه امام مهدى(عج) از نسل نهم حسين بن على(ع) است.
٥ ـ بيان جزئيات حادثه سقيفه و نحوه برخورد حضرت امير(ع) و ياران آن حضرت.
٦ ـ ماجراى تحصّن بنى هاشم و اصحاب وفادار حضرت امير در خانه صديقه طاهره(س) و آتش زدن خانه حضرت و مجروح كردن آن بزرگوار و انداختن ريسمان بر گردن على(ع) و بردن ايشان به مسجد براى بيعت.
٧ـ ارتداد همه اصحاب پس از وفات پيامبر(ص) مگر چهار نفر (سلمان, ابوذر, مقداد و زبير).
٨ ـ بيان مثالب و بدعتهاى خلفا به ويژه تأكيد بر مسأله صحيفه ملعونه و ماجراى عقبه و حديث تابوت.٨
٩ـ توطئه قتل على(ع) توسط خالد بن وليد و به دستور ابوبكر.
١٠ـ عدم ايمان شيخين و باقى بودن بر مرام بت پرستى.
١١ـ جمع آورى قرآن به دست اميرالمؤمنين و موضع آن حضرت در قبال قرآن جمع آورى شده توسط عمر و عثمان.
١٢ـ پيشگويى پيامبر(ص) و على(ع) در باب حكومت ظالمانه اَمَوى و نهضت عباسيان و ستمهايى كه بر شيعه خواهد رفت.
ديدگاههاى مختلف در باب اعتبار كتاب
از منابع بازمانده, كهنترين كتابى كه از سليم نام برده و از او روايت كرده كتاب الزهد حسين بن سعيد اهوازى (متوفى حدود ٢٥٠ق) است.٩ پس از آن بايد از دو كتاب زير نام برد: مختصر اثبات الرجعه١٠ فضل بن شاذان (م٢٦٠ق) و بصائر الدرجات١١ محمد بن حسن صفّار (م٢٩٠ق). سپس به محدّثين بزرگ قرن سوم و چهارم مى رسيم. در رأس آنها بايد از عياشى١٢ (در تفسير خود), فرات كوفى١٣ (در تفسير), على بن ابراهيم قمى١٤, كلينى (در كافى), صدوق١٥ (در من لايحضر, خصال, اكمال الدين و علل الشرايع) و طبرى (در المسترشد)١٦ ياد كرد. البته اين گروه كه نام برديم هيچ كدام از كتاب سليم اسم نبرده اند و تنها به نقل پاره اى از روايات او بسنده كرده اند.١٧ امّا علمايى كه در طبقه بعد قرارمى گيرند تقريباً همگى از (كتاب سليم) ياد كرده اند: مفيد (در تصحيح الاعتقادات و الكافيه فى التوبة الخاطئه)١٨, نعمانى (در الغيبه)١٩, كشيّ٢٠ و نجاشى٢١ (در رجال) و شيخ طوسى (در فهرست و رجال)٢٢.
از قرن ششم كتاب سليم شهرت و آوازه اى افزون مى يابد و روايات او با بسط و تفصيل بيشترى در جوامع روايى شيعه وارد مى شود. در اين دوره كتابى كه بيشتر از ديگران از سليم روايت آورده الاحتجاج طبرسى و سپس ارشاد القلوب ديلمى است. تقريباً از همين زمان است كه پاره اى از احاديث سليم به برخى از منابع اهل سنّت نيز راه مى يابد: حاكم حسكانى (متوفى حدود ٥٠٠ق) در شواهد التنزيل, حمويى (م٧٣٠ق) در فرائد السمطين, ابن شهاب همدانى در مودة القربى و ديگران.
سليم بن قيس را عموم دانشمندان شيعه ستوده و توثيق كرده اند و تا آنجا كه مى دانيم كسى او را قدح نكرده است. امّا نسبت به كتاب او نظر واحدى وجود ندارد. دست كم سه ديدگاه متفاوت را مى توان نشان داد:
١ـ دسته اوّل, كه غالب دانشمندان و محدثان شيعه را دربرمى گيرد, كتاب سليم را از اصول معتبر و مستند دانسته اند.
در رأس اين گروه محدّث نعمانى (اوائل قرن چهارم) قرار دارد كه با صراحت, همه مندرجات كتاب سليم را معتبر و متقن دانسته است: (كتاب سليم بن قيس از بزرگترين كتابهاى اصول شيعه است كه حاملان احاديث اهل بيت و قديمى ترينشان آن را روايت كرده اند; زيرا آنچه در اين اصل آمده, همه از رسول خدا(ص) و امير مؤمنان(ع) و مقداد و سلمان و ابوذر و مانند آنهاست كه پيامبر(ص) و على(ع) را ديده و كلام آنها را شنيده اند. كتاب سليم از اصولى است كه شيعه بدان رجوع كرده و بر آن تكيه مى كند.)٢٣ كلام كشّى نيز نشان از توثيق سليم و تأييد كتابش دارد.٢٤ شيخ طوسى و نجاشى هرچند سلسله سند خويش را به كتاب سليم ذكر كرده اند, ولى در كلامشان هيچ شاهدى كه به صراحت آن را تأييد يا تضعيف كند, وجود ندارد. قول به صحّت كتاب و مندرجات آن در ميان محدّثين و رجاليّين متأخر طرفداران بيشترى دارد. علامه مجلسى, شيخ حرّ عاملى, حاجى نورى, تفرشى (صاحب نقد الرجال) و شيخ آغا بزرگ تهرانى از آن جمله اند.٢٥
٢ـ گروه دوم كسانى اند كه اصل كتاب را مجعول و موضوع و سند كتاب را به سليم مخدوش مى دانند. ابن الغضائرى ظاهراً نخستين كسى است كه اين قول را بر زبان آورده است. البته اين نظريه چندان مورد استقبال واقع نشده است; مخصوصاً اگر نسبت كتاب ضعفاء را به ابن الغضائرى نپذيريم, مى توان ادّعا كرد كه از ميان قدما كسى بر اين رأى نرفته است. امّا در عين حال از لحن كلام احمد بن طاووس برمى آيد كه او با برداشت ابن الغضائرى موافقت دارد.٢٦ شهيد ثانى نيز در حاشيه خلاصة الاقوال علامه بر اين نظر صحّه گذاشته است.٢٧ البته علامه حلّى را نمى توان از اين دسته به شمار آورد. ايشان ظاهراً به رأى سوم تمايل دارد.
اشكالاتى كه ابن الغضائرى و به تبع, ديگران, بر كتاب سليم وارد كرده اند عبارت است از:
الف ـ در سند كتاب از اَبان ابن ابى عياش و ابراهيم بن عمر صنعانى نام برده شده كه ابن الغضائرى هر دو را ضعيف مى شمارد.٢٨ مخصوصاً كه گفته اند كتاب سليم تنها از طريق ابان بن سليم استناد مى يابد.٢٩ از اين گذشته سند روايت مختلف و پريشان است. عمر بن اُذينه گاه مستقيماً از اَبان نقل مى كند و گاه به واسطه ابراهيم بن عمر صنعانى.٣٠ اين مطلب بويژه با آنچه در مقدمه كتاب سليم آمده ناهماهنگ است. در آنجا ابان كتاب سليم را به عمر بن اُذينه مى سپارد.
ب ـ در كتاب سليم نشانه هايى از وضع و تدليس وجود دارد. از جمله آورده است كه ابوبكر در هنگام وفات به غصبِ ولايت امير مؤمنان(ع) اعتراف نمود و فرزندش محمّد بن ابوبكر او را نصيحت كرد. در حالى كه محمّد در حجةالوداع به دنيا آمد و در آن زمان تنها سه سال داشته است. همچنين گفته شده كه در يكى از رواياتِ سليم, ائمه شيعه را سيزده نفر دانسته است. از اينجا احتمال داده اند كه راوى, زيدى مذهب بوده و روايت را بسود اعتقادات خويش جعل كرده است و….
طرفداران نظريه اوّل به تفصيل اين اشكالات را پاسخ گفته و بى پايگى اكثر آنها را نشان داده اند. ورود به اين بحث ما را از هدف اصلى دور مى كند. از اين رو خوانندگان را به منابعى كه در ذيل نظريه نخست معرفى كرديم ارجاع مى دهيم. در مقدمه چاپ جديد از كتاب سليم نيز اين شبهات مورد بررسى قرار گرفته است (ص١٥٦ به بعد).
٣ـ امّا نظريه سوم راهى در ميان اين دو مى جويد. از يك سو كتاب سليم و سند آن را اجمالاً تصديق مى كند و ادلّه ابن الغضائرى دائر بر مجعول بودن اصل كتاب را نادرست مى داند; و از سوى ديگر معتقد است آنچه از نسخه هاى كتاب در قرون بعد برجاى مانده خالى از تحريف و تدليس نيست. تا آنجا كه مى دانيم اوّلين كسى كه اين رأى را پيشنهاد كرده شيخ مفيد در كتاب تصحيح الاعتقاد است. او به همين دليل معتقد است كه به روايات سليم بايد به ديده احتياط نگريست و تنها پس از نقد و بررسى به نقل و نشر آن پرداخت.٣١ چنانكه گفتيم, به يك احتمال علاّمه حلّى را مى توان از اين گروه برشمرد. از بين متأخرين صاحب قاموس الرجال چنين گرايشى دارد, هر چند ايشان تصريح مى كند كه جز روايت موعظه محمد بن ابوبكر دليلى بر ضعفِ ديگر روايات كتاب در دست نيست.٣٢
اينكه كدام يك از آراى فوق به حقيقت نزديكتر است, نياز به بحث و فحص بيشتر دارد. با آنكه پيرامون كتاب سليم تاكنون هزاران صفحه به رشته تحرير درآمده, امّا هنوز مسائل چندى در پرده ابهام است. در چاپ جديد نيز هرچند تلاش ارزشمند و قابل تقديرى صورت گرفته, ولى چنانكه خواهيم ديد اين پژوهش نيز به مرحله اى قاطع يا قابل اطمينان نيانجاميده است. پيش از آنكه رأى خويش را بازگوييم, نگاهى كوتاه خواهيم داشت به راه بلندى كه آقاى انصارى در تصحيح كتاب پيموده است. ايشان در مجموع از سه راه بر تأييد روايات سليم شاهد آورده است: توثيق سلسله سند كتاب, اثبات قدمت و اصالت نسخه هاى خطى و تخريج روايات كتاب از منابع شيعه و سنّى.
نسخه هاى خطى كتاب سليم
محقّق محترم مجموعاً شصت نسخه را شناسانده كه البته از اين ميان امروزه تنها بيست و دوعدد باقيمانده مانده است. از ويژگيهاى كتاب سليم اختلاف و تفاوت نسخه هاست. ايشان كتاب سليم را به چهار نوع تقسيم كرده (نوع الف, ب, ج و د) و سلسله سند هر نوع را همراه با مشخصات نسخه به تفصيل آورده است (از ص٣٠٨ تا ص٤٠٨). متن كتاب براساس هر چهار نوع نسخه تصحيح شده و روايتهاى زايد در بعضى نسخه ها را در پايان كتاب افزوده است. به اين ترتيب متن جديد تمام روايات نسخه هاى موجود را شامل مى شود و از اين رو كاملترين نسخه از كتاب سليم را پيش روى ما مى نهد.
از نوع الف دو نسخه مهم باقى مانده كه يكى متعلق به شيخ حرّ عاملى است و ديگرى مربوط به علاّمه مجلسى. نسخه علاّمه از نسخه اى به تاريخ ٦٠٩ق استنساخ گرديده است. نسخه شيخ حرّ كه از نسخه اى عتيقه رونويسى شده, با نسخه علاّمه نيز مقابله شده است. قديمى ترين نسخه موجود همين دو نسخه است كه اوّلى را شيخ در اثبات الهداة و دومى را علامه در بحارالانوار نقل كرده اند. اين قسم از نسخه هاى سليم داراى ٤٨حديث است و از طريق ابن ابى عمير به عمر بن اُذينه و از آنجا به ابان ابن ابى عياش مى رسد.
از نسخه هاى نوع ب تعداد بيشترى برجاى مانده (١١نسخه), ولى در مجموع به اصالت و قدمت نسخه هاى نوع الف نيست. در اين نسخ ٤١ حديث آمده كه اين تعداد با احاديث موجود در نوع الف, جز در ترتيب آنها, توافق كلّى دارد. از سلسله راويانِ نوع ب بسيارى عامى مذهب هستند. طريقه اين نسخ به عبدالرزاق بن همام و از او به معمّر بن راشد و از آنجا به ابان ابن ابى عيّاش (يا عمر بن اُذينه) مى رسد. از اين قسم, نسخه هايى در آستانه قدس رضوى, دانشگاه الهيّات مشهد و دانشگاه تهران موجود است.
از نسخه هاى نوع سوم شش عدد باقيمانده است كه از جمله نسخه دانشگاه تهران و مجلس شوراست. امّا در اينجا نيز مهمترين نسخه به زمان علامه مجلسى بازمى گردد كه به دستور ايشان و به هزينه موقوفات حمّام نقش جهان اصفهان, نسخه بردارى شده است. اهميّت اين نسخه ها در اختلاف زيادى است كه با دو نوع اوّل دارد. بسيارى از روايات منقول از سليم در كتب قدما, كه در نسخه هاى ديگر نيست, در اين نسخه وجود دارد. به علاوه احاديثى در اين نسخه هست كه حتى در كتب قدما نيز يافت نمى شود. از طرف ديگر, پاره اى از روايات موجود در نسخه هاى الف و ب در اينجا ديده نمى شود, بويژه احاديث ٤ و١٤ كه از موارد مورد بحث در كتاب سليم است و بعداً در اين باره سخن خواهيم گفت. مصحّح محترم معتقد است كه كمبود اين نوع نسخه نوع ج از آن روست كه ابتداى نسخه اصلى از بين رفته است. به نظر ايشان اين نوع جامعترين نسخه و حاوى تمام روايات موجود در الف و ب بوده است. در نسخه هاى موجود از نوع ج تنها ٣٢ روايت هست كه البته هفت روايت ديگر نيز به آن ضميمه شده است. با آنكه نسخه اى از اين نوع در دسترس علامه مجلسى بوده است, ولى روايات بحار تنها مأخوذ از نسخه الف است. عدم نقل روايات نوع ج در بحار, به احتمال زياد, به اين دليل است كه اين نسخه را مجلسى در پايان حيات شريفش به دست آورده و آن زمان كار تأليف بحار به پايان رسيده بود (ر.ك: ص٣٥٦ از مقدمه كتاب سليم). قرائن نشان مى دهد كه نسخه اى از اين نوع در دست محمد بن حسين رازى (از اعلام قرن هفتم) بوده است; چرا كه رواياتى از آن در نزهه الكرام آورده است.
نسخه هاى نوع د از طريق ابراهيم بن عمر يمانى به عبدالرزاق بن همام و از آنجا به معمّر بن راشد منتهى مى شود و از نظر تعداد احاديث و ترتيب آنها تقريباً با نسخه نوع ب موافقت دارد. با اين وصف بعيد به نظر مى رسد كه بتوان آن را مستقل از نسخه ب دانست. از اين نوع تنها يك نسخه در كتابخانه مجلس شورا باقيمانده است.
با آنكه مصحّح محترم توانسته است نسخه شناسى كاملى از كتاب سليم به دست دهد, امّا به نظر ما نتيجه اين كار در تقويم سند كتاب چندان قاطع و رضايت بخش نيست; چرا كه در اثرى چنين كهن نمى توان تنها بر نسخه هاى قرون متاخر اعتماد كرد و از اين روست كه تفحّص در سلسله اسناد كتاب ضرورى مى نمايد.
بررسى سلسله سند كتاب سليم
هرچند روايات سليم از طرق مختلف به دست ما رسيده, امّا آنچه مسلّم است اينكه تنوّعِ طرق تنها مربوط به طبقه سوّم به بعد است. ديديم كه ابن الغضائرى و ديگران ابان و بعضى روات سليم را تضعيف كرده اند. در مقابل رجاليين متأخر معمولاً سند كتاب سليم را معتبر دانسته و تضعيفات يادشده را پاسخ گفته اند. مصحّح محترم تمام سلسله اسانيد كتاب را در جدولى به تصوير كشيده است (ص٢٠٤ و٢٠٥ از مقدمه كتاب). حتّى اگر برخى از اين سلسله اسناد را معتبر ندانيم٣٣, بازهم اين مطلب به معناى تضعيف تمام طرق نيست. اگر وثاقت ابان اثبات شود لااقل مى توان سند كلينى, صدوق و شيخ را به سليم توثيق كرد.٣٤ امّا اين مقدار هنوز براى ما كافى نيست, مگر آنكه سند نسخه هاى حاضر به مشايخ يادشده تصحيح شود. از ميان نسخه هاى موجود نسخه مجلس (از نوع الف) مستندترين نسخه است. علامه شهادت داده است كه اين نسخه, از روى نسخه اى به تاريخ ٦٠٩ قمرى استنساخ شده است. بنابر آنچه در ابتداى اين نسخه آمده, چهار تن از بزرگان تشيع در قرن ششم آن را به طريق معتبر از شيخ طوسى روايت كرده اند.٣٥ شيخ طوسى نيز اين كتاب را لااقل به دو طريق از سليم نقل مى كند كه تقريباً همگى معتبرند. امّا هنوز يك مشكل اصلى وجود دارد: ظاهراً مشخصات صاحب اين نسخه (مورّخ ٦٠٩ق) معلوم نيست و تا اين نكته معلوم نشود, سند او به ديگران اعتبارى ندارد. مهمتر آنكه راوى مجهول اين نسخه در حدود ٥٦٠ كتاب را بر مشايخ خود قرائت كرده و بنابر اين تاريخ نسخه بردارى تقريباً پنجاه سال پس از آن است. به هرحال در صورتى كه نتوانيم مستقيماً نسخه يادشده را تصحيح كنيم يگانه راه آن است كه روايات موجود در اين نسخه را با مرويات سليم در منابع قرن ششم و هفتم مثل احتجاج, ارشاد القلوب, العمده و… تأييد كنيم.
تخريج روايات
به نظر مى رسد كه براى تأييد متونى به قدمت كتاب سليم بهترين روش استخراج روايات آن از ديگر منابع روايى باشد. در چاپ جديد گام مؤثرى در اين راه برداشته شده و درخصوص هر روايت منابع متعدد معرفى شده است (جزء سوم, ص٩٦١ به بعد). تخريجات در سه بخش تنظيم شده است: منابعى كه از (كتاب سليم) نقل كرده اند, منابعى كه با سند از سليم روايت مى كنند و آنها كه همان روايت را از غير طريق سليم آورده اند. مصحّح محترم كار خويش را در اين بخش چنين ارزيابى مى كند: (ما براى استخراج مرويّات سليم كتابهاى قدماء و متأخرين شيعه و نيز كتب عامّه را كاملاً پى جويى كرديم و تقريباً ٩٥% روايات سليم را در ديگر منابع يافتيم) (جزء اوّل, ص٢٠٢). با آنكه ايشان در تهيه اين بخش متحمّل زحمات فراوان شده و در جاى خود كارى درخور و شايان تقدير عرضه داشته, امّا انصاف بايد داد كه اين اميد و ادّعا به هيچ وجه جامعه عمل نپوشيده است. براى نمونه تخريجات چند حديث را به اختصار ارزيابى مى كنيم:
حديث چهارم. كه جريان سقيفه و هجوم به خانه صديقه طاهره(س) و جسارت به حضرت را از زبان سلمان فارسى به تفصيل (حدود ٢٠ صفحه از چاپ جديد) روايت كرده است, نخست به بحارالانوار, عوالم العلوم, مدينة المعاجز (سيد هاشم بحرانى) و كفاية الموحّدين (اسماعيل طبرسى) ارجاع شده است كه هيچ كدام ارزش چندانى در مستندسازى متن ندارند; زيرا نسخه مجلسى هم اكنون موجود است و بحارالانوار چيزى بيش از آن را ثابت نمى كند. عوالم العلوم و مدينة المعاجز نيز از معاصران مجلسى اند. اساساً كتاب سليم در چند سده اخير به حد تواتر رسيده و نيازى به تأييد ندارد. به علاوه كفاية الموحّدين, كه مكرّر به آن ارجاع شده, از علماى معاصر به حساب مى آيد و نقل او اعتبارى بر كتاب نمى افزايد.
سپس روايت ابن طاووس در اليقين را به نقل از البهار حسين بن سعيد اهوازى آورده است. آنچه در اليقين آمده تنها چهار سطر از اين روايت طولانى است كه اتفاقاً از مطالب شاخص و مهم اين روايت نيست و نظاير فراوانى در كتب شيعه و سنّى دارد. به روضه كافى نيز ارجاع شده است. امّا آنچه در روضه آمده, تنها مسأله بيعت شيطان با خليفه اوّل است كه تقريباً يك دهم از كلّ روايت است. اثبات الوصيه علاّمه حلّى و المحتضر حسن بن سليمان نيز از همين قرار است. مصحّح در پايان اضافه كرده است: چون هر فقره از اين روايت در چندين مأخذ وجود دارد, براى جلوگيرى از تطويل, از نقل منابعى كه از غيرسليم روايت كرده اند خوددارى مى كنيم. چنانكه خواهيم گفت مهمترين بخش كار درخصوص اين روايات يافتن مستنداتى از ديگر متون روايى است. خواهيم ديد كه مورّخين و محدّثين اهل سنّت با مسئله آتش زدن خانه فاطمه زهرا(س) و نيز ضربت به آن حضرت يا ريسمان انداختن به گردن حضرت امير(ع) سخت مخالفند. از كتب قدماى شيعه نيز, تا آنجا كه يافته ايم, تنها طبرى صغير در دلائل الامه روايتى كوتاه از امام صادق(ع) دارد.٣٦ بازهم به اين مطلب بازخواهيم گشت.
حديث هفتم. از بحارالانوار و منابعى از آن دست كه بگذريم روايت از سه مأخذ استخراج شده است: بصائر الدرجات, اكمال الدين و كافى. امّا در هر سه كتاب از حدود هفت صفحه روايت تنها سه سطر نقل شده است. به علاوه در نقل اين سه محدّث قرائنى وجود دارد كه نشان مى دهد آنچه در دست داشته اند, روايت ديگرى بوده است غير از آنچه در نسخه فعلى سليم وجود دارد. در هرسه كتاب روايت به صورت: انّ اللّه طهَّرنا وعَصَمنا وجَعَلنا شهداء على خلقه… آغاز مى شود, حال آنكه اين فقره در نسخه سليم در ادامه كلام ديگرى است: …الذين قَرَنهم اللّه بنفسه و بينه فى آى من الكتاب كثيرة وطَهَّرنا وعَصَمنا وجَعلنا شهداءَ على خلقه.
در پايان به بحارالانوار (ج٢٨, ص١٣, ح٦) ارجاع شده است. اوّلاً حديث٦ در صفحه٥ از بحار است و ثانياً حديث٦ ربطى به حديث مورد نظر ندارد و در واقع همان حديث٣٢ از كتاب سليم است. به اين ترتيب تخريج روايت هفتم تقريباً هيچ ارزشى ندارد.
حديث يازدهم. منابع اصلى كه در تخريج آمده (اكمال الدين, التحصين ابن طاووس و فرائد السمطين) تنها نيمه اوّل روايت را نقل كرده اند (تا صفحه ٦٤٨ از چاپ جديد). اينكه آنان با اختلاف سندى كه به سليم دارند همگى روايت را تا يك محل خاص نقل كرده اند, آيا خود نشان نمى دهد كه بقيه روايت در نسخه آنان وجود نداشته است؟ بعلاوه در هر سه متن سه صفحه (صفحات ٦٤٠ تا ٦٤٣ چاپ جديد) از ميانه حديث وجود ندارد. اين خود شاهدى قويتر بر عدم وجود مقدار زايد در نسخه آنان است. به هرحال تنها منبعى كه تقريباً همه روايت را نقل كرده احتجاج طبرسى است كه البته با متن موجود از سليم اختلاف و كاستيهايى اندك دارد. به اثبات الهداة ارجاع شده كه روايت اثبات هم ربطى به اين روايت سليم ندارد. ينابيع المودّه نيز در فهرست تخريج آمده است. گذشته از آنكه قندوزى (م١٢٩٤ق) از متأخرين است, چون خود از فرائد السمطين نقل مى كند, اعتبارى افزون ندارد. همچنين از غيبت نعمانى يادشده كه در آنجا فقره اى كوتاه از انتهاى حديث روايت شده است.
روايت چهاردهم. تخريجات اين روايت نيز ناقص است و براى مستندسازى بخش آغازين و پايانى روايت ـ كه از قضا بحث انگيز هم هست ـ تلاشى صورت نگرفته است. به علاوه آنچه در غيبت نعمانى آمده مربوط به جنگ صفين و در جواب معاويه است و ربطى به اين روايت ندارد. روايت نعمانى در حقيقت روايت ٢٥ از كتاب سليم است, نه روايت چهاردهم. به مشارق انوار اليقين حافظ بُرسى نيز ارجاع شده كه چنين روايتى را را در نسخه مطبوع از مشارق نيافتيم. ارشاد القلوب و الفضائل نيز تنها پاره اى از ميانه حديث را نقل كرده اند.
معمولاً تخريج روايات ديگر نيز از همين قرار است (به جز چند مورد كه در مجموع مى توان استناد آن روايات را تا زمانهاى قديم نشان داد).
مسائلى ديگر پيرامون كتاب سليم
در مجموع مى توان داورى كرد كه با چاپ جديد از كتاب سليم شناسايى كتاب سليم وارد مرحله اى تازه شده است, امّا به گمان ما اين مقدار به تنهايى در تثبيت نسخه موجود به عنوان يك منبع قابل استناد كافى نيست, نگارنده در بررسى كتاب به ابهامات و سؤالاتى برخورده ام كه شايد زمينه اى باشد براى تحقيق عميقتر و گسترده تر در روايات اين كتاب.
١ـ متن و مضمون پاره اى از روايات سليم (نسخه موجود) خالى از اضطراب و دوگانگى و گاه سستى و كاستى نيست. براى مثال در روايت چهارم كه ماجراى جسارت به صديقه طاهره(س) نقل شده, راوى اين جريان را عيناً و همزمان به عمر و به قنفذ نسبت مى دهد (صفحه ٥٨٥ و٥٨٦ و٥٨٨) به علاوه عمر را گاه در صحنه و گاه دور از صحنه نشان مى دهد (صفحه ٥٨٥ و ٥٨٦ را با صفحه ٥٨٨ مقايسه كنيد). از قراين پيداست كه اين حديث دو روايت مختلف بوده كه با يكديگر تلفيق شده است. اين درحالى است كه در كتاب سليم, روايت بيست و پنجم, همين جريان به صورت معقول و روشنترى از ابن عباس نقل شده است. در آنجا ضربت فقط به عمر نسبت داده شده و ابوبكر در مسجد و بدور از ماجراست. نكته ديگر در روايت چهارم اهميّتى است كه به نقش زبير بن عوام داده شده و او را در بصيرت نسبت به مقام ولايت و مقابله با كارگردانان جريان سقيفه بسيار برجسته و از ديگران نمايانتر نشان مى دهد. از سلمان نقل مى كند كه: (…وكان الزبير اشدّنا بصيرة فى نُصرته) (صفحه٥٨٤) و يا (ولم يكن منّا أحد اشدّ ُ قولاً من الزبير) (صفحه ٥٩٤). البته اين مطلب با ديگر روايات شيعه منافات دارد. در اين روايات زبير اصلاً جزء سه يا چهار تنى كه پس از رسول خدا(ص) مرتد نشدند نيامده است.٣٧ در كتاب الاختصاص مقداد را از ديگران استوارتر و پربينش تر معرفى مى كند.٣٨
بعلاوه در همين روايت چهارم تكرار در حوادث و گفته ها نيز زياد به چشم مى خورد (براى نمونه صفحه ٥٨٠ را با ٥٨٣ و صفحه ٥٨٦ را با ٥٨٨ و نيز صفحه ٥٨٨ را با صفحه ٥٩٣ مقايسه كنيد). اگر از ضوابطى كه در نقد متون تاريخى به كار مى رود استفاده كنيم, بعضى از روايات سليم از نظر تاريخى نيز قابل تأمل و تحقيق بيشتر است.
٢ـ بى توجهى يا كم توجّهى برخى از دانشمندان متقدّم شيعه نسبت به اين كتاب نيز سؤال برانگيز است. براى مثال سيد مرتضى در سراسر كتب و رسائل خويش از كتاب سليم نام و يادى در ميان نمى آورد و در سراسر آثار خويش تنها يك روايت كوتاه از سليم نقل كرده است. اين درحالى است كه مخصوصاً در كتاب الشافى بر سر مطالبى كه به صراحت در نسخه موجود از سليم آمده, با قاضى عبدالجبار به بحث پرداخته است; مثلاً در مسأله احراق خانه فاطمه(س) و اجبار على(ع) بر بيعت از كتاب (المعرفه فى المناقب والمثالب) ابراهيم بن سعيد ثقفى (صاحب الغارات) چندين روايت نقل مى كند, ولى از سليم نام نمى برد.٣٩ اگر كتاب سليم نزد سيد مرتضى از اعتبار كافى برخوردار بود, بى ترديد استناد بدان در مناظره از روايت ابراهيم بن سعيد, كه با چند واسطه از امام صادق(ع) و ديگران نقل مى كند, موجّه تر مى نمود. جالب اين است كه قاضى در المغنى جريان تازيانه زدن بر فاطمه زهرا(س) و تهديد به احراق را به روايتى از امام صادق(ع) نسبت مى دهد و سعى مى كند بطلان آن را با اثبات ارادت امام صادق(ع) به شيخين نشان دهد.٤٠ سيّد در پاسخ مى توانست براحتى روايات سليم و امثال آن را پيش كشد و نشان دهد كه اين موضوع از غير طريق امام صادق(ع) نيز نقل شده است. امّا تنها درصدد ردّ رواياتى برمى آيد كه از علاقه آن حضرت به شيخين حكايت دارد. شايد از كلام قاضى عبدالجبار نيز بتوان استفاده كرد كه رواياتى كه امروزه از سليم داريم, در آن زمان معروف نبوده است.
از ديگر شخصيتهايى كه از كتاب سليم نام نبرده, سيد بن طاووس است. اين مطلب از آن رو مايه شگفتى است كه سيد بن طاووس, همچون سيّد مرتضى, از كتابخانه اى معروف و مفصّل برخوردار بوده است.٤١ هيچ ترديدى نيست كه سيد بن طاووس كتاب سليم را ديده است. برادر او احمد بن طاووس, و دو شاگردش علاّمه حلّى و ابن داوود, درباره اين كتاب بحث كرده اند. بعلاوه همانطور كه گفته شد در آن زمان نسخه هايى نظير نسخه حاضر در دسترس دانشمندان شيعه بوده است و سيّد با علاقه وافرى كه به جمع آورى كتب داشته, بعيد مى نمايد كه از كتاب سليم بى اطلاع مانده باشد.٤٢ حال در نظر آوريد كه سيد بن طاووس نه تنها نامى از كتاب سليم نبرده, بلكه چند روايتى هم كه از سليم نقل كرده همگى از كتابهاى ديگر نظير البهار حسين بن سعيد, المناقب ابن مردويه و نورالهدى جاوانى است. سيد بن طاووس در كتاب كشف المحجّه فرزندش را در وقايع سقيفه و پس از آن مكرّر به كتاب (المعرفة فى المناقب والمثالب) ابن هلال ثقفى ارجاع مى دهد, امّا چرا از كتاب سليم هيچ نامى نمى برد؟
٣ـ ميان روايتِ مشايخ حديث از سليم در قرن چهارم و پنجم با مندرجات فعلى كتاب سليم اختلاف است و اين خود يكى ديگر از مسائلى است كه بايد مورد تحقيق و بررسى قرار گيرد. حتى با يك نگاه اجمالى مى توان دريافت كه موضوعات فراوانى از نسخه موجود در هيچ يك از متون روايى قرون اوليه (نظير كافى, اكمال, خصال, من لايحضر, استبصار و المسترشد) نقل نشده است. در مقابل, بيشتر رواياتى كه از سليم در آن زمان نقل شده, معمولاً به اخلاقيات و حداكثر به فضايل اهل بيت(ع) اختصاص دارد. بخش مهم و برجسته كتاب سليم به مثالب و مطاعن مربوط مى شود. اين گونه مضامين در منابع اوليه معمولاً از سليم روايت نشده است. شواهد بسيارى در دست است كه نشان مى دهد بر روايات سليم در طول زمان مقدارى افزوده شده يا از آن كاسته گرديده است. البته اين سخن به معناى مجعول بودن همه بخشهاى افزوده شده, نيست. برعكس اين موضوعات معمولاً در ديگر روايات نيز تصريح شده است و اگر حدس ما درست باشد عده اى از راويان يا نسخه پردازان بتدريج روايات ديگر يا معتقدات شيعى را در ضمن روايات سليم داخل كرده اند. متأسفانه در اينجا مجال بيشتر براى بحث و فحص نيست.
گام بعدى در تحقيق كتاب سليم
اجمالاً مى توان گفت كه كتاب سليم را بايد لااقل در چهار دوره زمانى مورد تحقيق و مقايسه قرار داد:
١) از زمان سليم تا قرن سوّم و چهارم كه منابع اصلى شيعه تدوين يافته است.
٢) در قرن پنجم و ششم كه كتابهايى چون احتجاج, فرائد السمطين و ارشاد القلوب تأليف شده است.
٣) از قرن هفتم تا قرن يازدهم كه عصر مجلسى و شيخ حرّ عاملى است.
٤) از زمان مجلسى تا دوران حاضر.
شايد اين پژوهش, البته نه چندان ساده, بسيارى از سؤالات و ابهامات موجود را پاسخى درخور فراهم كند.
امّا براى تقويم و تصحيح كتاب سليم, در كنار تخريج روايات, بايد به (قرينه سازى) متن دست يازيد. برخى از روايات كتاب مستقيماً و با صراحت در جوامع روايى نيامده يا دست كم عين روايت وجود ندارد. در اين گونه موارد مى توان با جمع احاديث و نيز گردآورى قراين تاريخى درجه وثاقت متن را بالا برد. براى مثال مى توان اثبات كرد كه حادثه آتش زدن خانه فاطمه زهرا و ضربت به آن حضرت يكى از معتقدات رسمى شيعيان در قرون اوليه اسلامى بوده است. اهميّت اين كار از آن روست كه هم اكنون شاهد مستقيمى در دست نيست كه در متون رسمى شيعه در آن زمان رواياتى به اين مضمون وجود داشته است يا خير. ظاهراً از ميان منابع موجود كهنترين كتابى كه سبب وفات فاطمه زهرا(س) را ضربه قنفذ مى داند دلائل الامامه طبرى است.٤٣ امّا چندان كه از المغنى و الشافى ذكر كرديم, در سده هاى قبل نيز رواياتى بر اين معنا وجود داشته و مورد قبول علماى شيعه بوده است. پيشتر از اينها نظّام, متكلّم معروف معتزلى, به اين نكته تصريح كرده است و عمر را مسؤول سقط جنين فاطمه زهرا دانسته است.٤٤ به همين ترتيب مى توان قراين و شواهد بيشترى براى اين مطلب يافت. بايد توجه داشت كه اين گونه حوادث حساس تاريخى كه رنگ كلامى و سياسى دارد, همواره در معرض دستبرد و تحريف است و تنها از طريق شواهد جانبى مى توان به حقيقت ماجرا پى برد. بر حوادث ديگرى چون جريان عقبه يا صحيفه ملعونه, كه در تخريجات سند محكمى درباره آن نيامده بود, مى توان شواهد گوناگون ارائه داد. براى جلوگيرى از اطاله بيشتر, سخن را در همين جا پايان مى دهيم و براى مصحّح و دست اندركاران اين اثر آرزوى توفيق روزافزون داريم.پاورقي:
١. در كتاب الاختصاص او را از شمار سربازان جانباز حضرت امير(ع) (شرطة الخميس) نام برده است (ص٣و٨). البته بعضى سليم را از ياران امام باقر(ع) نيز دانسته اند, ولى ظاهراً او حضرت را تنها در دوران كودكى, در عهد امامت پدر بزرگوارش, زيارت كرده است. ر.ك: رجال شيخ طوسى; اختيار معرفة الرجال, ج١, ص٣٢٢ والذريعه, ج٢, ص١٥٢; مقايسه كنيد با معجم رجال الحديث, خوئى, ج٨, ص٢٢٧.
٢. راويان يكى از سلسله اسناد كتاب به ظاهر از علماى اهل سنّت هستند (مقدمه كتاب سليم ص١٥١). البته اينكه تمام اين گروه واقعاً عامى مذهب باشند جاى درنگ و تحقيق دارد.
٣. براى نمونه مراجعه كنيد به حديث ٦, ١٠, ٢١ و٢٤. نشانى روايات سليم از اين پس براساس چاپ جديد (سه جلدى) است.
٤. ملل و نحل, شهرستانى, چاپ مصر, ص٣٠; در آنجا آمده است: واعظم خلاف بين الامّه خلاف الامامة; اذ ماسلّ سيف فى الاسلام على قاعدة دينيّة مثل ماسلّ على الامامة. نيز ر.ك به مقالات الاسلاميين, ج١, ص٣٩.
٥. ر.ك: احاديث يازدهم (ص٦٤٩), حديث دوازدهم (ص٦٦١ به بعد) و….
٦. حتى ابن نديم, كشّى و نجاشى كه از اولين علماى رجالى هستند كه در اين باره سخن گفته اند, كلمات ابان و عمر را نقل كرده اند.
٧. در كلام ابان به (كُتُب) تعبير شده است (مقدمه كتاب سليم) و از اينجا محلّ اختلاف شده كه آيا سليم چندين كتاب داشته و يا (كتب) صرفاً اشاره به مجموعه دستنوشته ها دارد كه بر روى هم يك كتاب را تشكيل مى دهد.
٨. (صحيفه ملعونه) در تداول علماى شيعه اشاره به نامه اى است كه در زمان حيات پيامبر(ص) ميان شيخين و چند تن از كارگردانان سقيفه بطور مخفيانه امضا شده تا قدرت را پس از رحلت آن حضرت به دست گيرند. منظور از (ماجراى عقبه) توطئه پاره اى از بظاهر ياران پيامبر(ص) مبنى بر پى كردن شتر يا استر ايشان از گردنه اى خطرناك بود. اين جريان در كتاب سليم گاه به جنگ تبوك و گاه به حجةالوداع نسبت داده شده است. بنا به نقل برخى روايات شيعه خليفه اوّل و دوم و نيز ابوموسى اشعرى جزء اين گروه بوده اند. حديث (تابوت) اشاره به روايتى است كه در آن عقاب غاصبان ولايت را قرارگرفتن در تابوتى در قعر جهنّم مى داند.
٩. كتاب الزهد, حسين بن سعيد الكوفى الاهوازى, ص٧. آقاى انصارى كتاب مختصر اثبات الراجعه را قديمى ترين اثر دانسته است (بخش تخريجات, ص٩٧١); امّا بى ترديد حسين بن سعيد بر فضل بن شاذان تقدّم دارد. البتذ حسين بن سعيد در كتاب البهار نيز از سليم روايت داشته كه اصل كتاب البهار هم اكنون در دسترس نيست (ر.ك: اليقين, سيد بن طاووس, باب ١١٥).
١٠. مختصر اثبات الرجعه, چاپ شده در مجله تراثنا, شماره١٥.
١١. بصائر الدرجات, منشورات الاعلمى, ص٤٧ و٢١٨ و….
١٢. تفسير عياشى, ج١, ص١٤ و ج٢, ص٢٩٩.
١٣.تفسير فرات, مكتبة الداورى, ص٩ و١٣١.
١٤. البته وى در تفسيرى كه از او در دست است روايتى از سليم نقل نكرده است ولى برخى از كتب معتبر حديثى (مثل كافى و خصال) او را جزء سلسله سند روايت سليم برشمرده اند.
١٥. كلينى و صدوق در موارد متعدّد از سليم روايت كرده اند. ر.ك: مقدمه كتاب سليم, ص١٣١.
١٦. المسترشد, تصحيح احمد محمودى, ص٢٣١.
١٧. سند اين روايات معمولاً همان سندهاى معروف كتاب سليم است و از اينجا مى توان حدس زد كه كتاب سليم نزد ايشان نيز موجود بوده است. البته پاره اى از روايات منقول در اين كتاب در نسخه هاى موجود از كتاب سليم نيست.
١٨. البته شيخ مفيد تنها در تصحيح الاعتقاد از كتاب سليم نام برده است. بنده در انتساب كتاب تصحيح الاعتقاد به مفيد از گذشته ترديد داشته ام و هنوز هم شاهد محكمى بر اين نسبت نيافته ام. نجاشى كه خود از شاگردان مفيد بوده است و قريب ١٨٠ اثر از او را نام مى برد, از تصحيح ياد نمى كند (رجال نجاشى, مؤسسه انتشارات اسلامى, ص٣٩٩).
١٩. الغيبه, نعمانى, مكتبة الصدوق, ص٦٨ به بعد.
٢٠. اختيار معرفة الرجال, مؤسسه آل البيت, ج١, ص٣٢١.
٢١. رجال نجاشى, ص٨.
٢٢. الفهرست, ص٨١.
٢٣. الغيبه, ص١٠١ و١٠٢.
٢٤. اختيار معرفة الرجال, ج١, ص٣٢١; رجال علاّمه حلّى (خلاصه), ص٨٣.
٢٥. از ديگر كسانى كه اين قول را پذيرفته اند: خونسارى, كشف الاستار, ج٢, ص١٢٨; خوئى, معجم رجال الحديث, ج٨, ص٢٢٥.
٢٦. التحرير الطاووسى, دارالذخائر, ص١٣٦ و١٣٧.
٢٧.فقه الرجال, تفريشى, ص١٥٩; حاشيه قهپائى بر مجمع الرجال, ج٤, ص١٥٥. البته ايشان كلام شهيد را با تعبير (قيل) آورده است.
٢٨. التحرير الطاووسى, ص١٣٦.
٢٩. الفهرست, ابن نديم, ص٢٧٥; علاّمه حلّى همين مطلب را از رجالى متقدّم على بن احمد عقيقى نقل كرده است (رجال علاّمه, ص٨٣). صاحب الذريعه و صاحب معجم رجال الحديث با اين قول مخالفند و معتقدند كه هرچند ابان تنها كسى است كه كتاب سليم را مستقيماً از سليم گرفته است (مناولةً) ولى منافاتى ندارد كه ديگران نيز كتاب را از او سماع كرده باشند (الذريعه, ج٢, ص١٥٤ و١٥٥; معجم, ج٨, ص٢٢٥ و٢٢٦).
٣٠. رجال علامه حلّى, ص٨٣.
٣١. تصحيح الاعتقاد, با تصحيح شهرستانى, ص١٢٦. حتى اگر در نسبت اين كتاب به مفيد نيز ترديد روا داريم, شيوه او در نقل روايات سليم حاكى از همين بينش است. شيخ در كتابهايى چون الارشاد و الجمل هيچ روايتى از سليم ندارد. ظاهر او تنها يك حديث در مسألة الكافيه فى ابطال التوبةٍ الخاطئة نقل كرده است (مجموعه مصنّفات شيخ مفيد, دارالمفيد, ج٦, ص٤٧).
در كتاب تدوين السنة الشريفه (ص٢٤١) نويسنده اظهار داشته است كه (در نسخه متداول از كتاب سليم مطالبى هست كه بر طبق معتقدات شيعه هيچ شكى در ابطال آن نيست.) امّا معلوم نشد كه اشاره ايشان به كدام بخش از كتاب است.
٣٢. قاموس الرجال, انتشارات اسلامى, ج٥.
٣٣. براى مثال, مرحوم خوئى هر دو سند كشّى را تضعيف كرده است (معجم رجال الحديث, ج٨, ص٢٢٧).
٣٤. صاحب معجم رجال الحديث دو سند كافى و دو سند خصال را به سليم صحيح مى داند (ج٨, ص٢٢٣ و٢٢٤). براى مثال سند كلينى چنين است: عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن عمر بن اُذينه عن ابان بن ابى عياش عن سليم.
٣٥. در يكى از اين طرق محمد بن على صيرفى قرار دارد. هرچند قدما وى را جرح كرده اند, ولى پاره اى از متأخرين وى را توثيق كرده و تضعيف قدما را بر نسبت بيجاى غلوّ حمل كرده اند (ر.ك: مقدمه كتاب سليم, ص٢٤٠ و٢٤١).
٣٦. دلائل الامامة, طبرى صغير, انتشارات بعثت, ص١٣٤.
٣٧. بحار, ج٢٢, ص٣٥٢.
٣٨. الاختصاص, ص٨ تا ١٢.
٣٩. الشافى, سيد مرتضى, تصحيح سيد عبدالزهراء حسينى, ج٣, ص٢٤١ به بعد.
٤٠.مأخذ پيشين, ج٤, ص١١٠ به بعد.
٤١. ر.ك: كتابخانه سيد بن طاووس, اتان كُلبرگ, انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى.
٤٢. علاوه بر اينها نسخه سال ٦٠٩ق كه قبلاً از آن سخن گفتيم, توسط ابو البقاء هبة الله بن نما روايت شده است (مقدمه كتاب سليم, ص٣١٦). ابن نما, به تصريح خود سيّد, از مشايخ روايت او به شمار مى آيد (كشف المحجّه, مكتبة الداورى, ص١٣٠). اگر استناد نسخه يادشده به ابن نما درست باشد, سيد مى بايست از اين طريق نيز كتاب سليم را ديده باشد.
٤٣. دلائل الامامه, ص١٣٤.
٤٤. الملل والنحل, شهرستانى, چاپ مصر, ج١, ص٥٩.